12هفته...
سلام خوشگل مامان
خوبی قند عسلم؟
فردا هفته 12مون تموم میشه و انشالله از پس فردا وارد هفته 13 میشیم
هنوز هم باورم نمیشه هستی!!!
یه وقتایی که تو فکر فرو میرم و بهت فکر میکنم قند تو دلم آب میشه!
باورم نمیشه که الان یه موجود زنده،از جنس خودم و رحیم تو وجودم داره رشد میکنه!
خداروشکر
خداروهزاران بار شکر بخاطر وجودت
عزیزدلم امروز یازده فروردینِ.
خانواده بابایی چندروزی هست رفتن بابلسر خونه ی آقاجون(پدربزرگ بابا)
هرسال ماهم میرفتیم ولی امسال ترجیح دادیم دیرتر بریم
البته اولش که نمیخواستیم بریم!!(یعنی من نمیخواستم)
ولی بابا خیلی دلش هوای شمال کرده...البته منم همینطور
ولی چون دکتر گفت ترجیحا سه ماه اول
مسافرت نریم,خیلی میلی به سفر نداشتم
ولی بابایی نظرش بر من غالب شد و انشالله به امید خدا بعدازینکه از اداره اومد راه میوفتیم
از دیروز که ما تصمیم به رفتن گرفتیم هوا ریخته بهم! تا همین نیم ساعت پیش داشت بارون میومد!
حالا بابایی قراره از وضعیت جاده مطمئن بشه بعد تصمیم قطعی بگیریم.
این اولین مسافرت شما خواهد بود 
البته!
چندروز پیش,جمعه گذشته, با مامان جون و آقا جون و دایی جون و زندایی و ملینا
خاله جون و شوهرش و مژگان و محمدرضا و خاله حمیده و هانیه و هدیه
منو شما و بابایی؛رفتیم یه سفر یه روزه
مهمون دایی جون بودیم.رفتیم آبسرد.خیلی خوش گذشت...خیلی هم سرد بود.
...
دیروز به شدت هوس سیر ترشی کرده بودم
خداروشکر داشتیم ؛ ازون سیر ترشیهای قدیمی و خوشمزه هم داشتیم
خوردم ولی بعداز ناهاز یه بویی بهم خورد که ...
غذا کوفتم شد!
بابایی بردمون بیرون...یه ساعتی چرخ زدیم و بستنی خوردیم
و اومدیم خونه.
...
مامانی به امید خدا آخر این هفته یعنی دوشنبه دیگه آزمایش و سونو غربالگری داریم
خیلی استرس دارم!!
خیلی نگرانتم!
دعا کن همه چیز خوب پیش بره عزیزکم
دوسِت دارم 
مواظب خودت باش



12هفته...
